الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
186
الغدير ( فارسى )
بگذارد و به تعداد هرتار مويى كه زير دستش قرار مىگيرد ، يكسال عذاب خواهد شد و او را بين اين كار و بين اينكه اكنون بايد بميرد ، مخير كن . راوى گويد : فرشتهء مرگ آمد و پيام را رساند و او مرگ را اختيار كرد . موسى به او گفت : پس از آنچه خواهد شد ؟ گفت : مرگ . گفت پس همين الآن جانم را بگير . سپس نفسى كشيد و جانش را گرفت ، و پس از آن فرشتهء مرگ مخفيانه نزد مردم مىآمد . « 1 » حكيم ترمذى بهطور مرفوع نقل كرده است : فرشتهء مرگ بين مردم آشكار مىشد . پيش موسى كه آمد ، موسى سيلى بر او نواخت و چشم او را كور كرد . از آن پس مخفيانه پيش مردم مىآمد . شعرانى اين روايت را نيز آورده است . « 2 » چه نيرويى فرشتهء مرگ را كه خدا به توانايى و نيرومندىاش مخصوص داشته ، مىتواند از اجراى قدرت بازدارد ، تا جايى كه از دست يك انسان سيلى بخورد ، و حتى او چشمش را كور سازد ، و آنگاه ترس آنچنان او را تباه و بيچاره كند كه از ديد ديگر خلايق نيز كه در قبضهء او هستند ، مخفى شود و نتواند در آنها تصرف كند ، در حالى كه خداوند او را مأمور قبض روح ايشان كرده است ؟ البته ، موسى عليه السّلام كرامتى از جانب پروردگار دارد كه هيچ فردى ندارد . جا دارد تعجب كنيم كه خداى سبحان كه فرستندهء فرشتهء مرگ است ، چرا به او آنچنان قدرتى نداده باشد كه بر همهء قدرتهاى مخلوقات چيره شود ، تا جايى كه كسى از بين مخلوقات بر او جسارت كند و چشمش را كور كند و به صورتش سيلى زند و اين فرشتهء مأمور و فرستادهء خدا از كسى بترسد و خود را از او مخفى سازد ! آيا اين نوعى غفلت بوده ، يا اينكه خزانهء قدرت خدا پايان گرفته ، يا اينكه نعوذ بالله خداوند دانندهء غيبها اطلاعى از اين رويداد نداشته و اين واقعه اتفاق افتاده است ؟ يا چگونه ممكن است كه گروه فرشتگان كه به عالم ملكوت گمارده شدهاند ، توان و تجربهء مقابله با شدايد روزگار موسى عليه السّلام و جلوگيرى از اين واقعه را نداشتهاند ، تا جايى كه فرشتهء موظف به اجراى فرمان قبض روح نتوانسته انجام وظيفه كند و خود را از خشم مردم پنهان كرده
--> ( 1 ) . تاريخ طبرى : 1 / 224 . ( 2 ) . مختصر تذكرة القرطبى 29 .